فهرست مناسبتها با جزئیات

    • ۲۱ مهر
    • 13 October
    • ٢ جمادي الاولي

درچنین روزی در سال  539 قبل ازمیلاد کوروش پادشاه هخامنشی ایران  شهر بابل را از آن ایرانیان ساخت .

درچنین روزی در سال 406میلادی حروف ارمنی ابداع شد . مسروپ ماشتوس ابداع کننده الفبای زبان ارمنی،  در سال ??? ترسایی در  تارون ارمنستان به دنیا آمد . وی  در دربار خسرو سوم، پادشاه اشکانی ارمنستان، به دبیری دیوان مشغول بود و پس از آن به کاهنان گروید . او با یاری  جاثلیق ساهاک‌ پارتو  توانست در نگارش ادبیات و الفبای ارمنی گامهای بلندی بردارد و در زمینه غنا بخشی به ادبیات ارمنی بکوشد   . وی  در سال ??? میلادی چشم از جهان فرو بست .


درچنین روزی درسال 1964 میلادی نیکیتا خروشچف ازرهبری حزب کمونیست شوروی بازماند ولئونید ایلیچ برژنف 57 ساله رهبر این حزب  شد .پس از این ،  آلکسی نیکلاویچ کسیجین 60 ساله به عنوان نخست وزیر شوروی سابق معرفی شد .

درچنین روزی درسال 1952 میلادی سودان و مصر پیمان استفاده از رود نیل را امضا کردند و بدین طریق قرار داد 1923 نسخ شد .

درچنین روزی درسال 1781 میلادی امپراطورروم یوزف دوم فرمان خود را مبنی برتحمل ومدارای دینی را صادر کرد . طی  این فرمان ، دوره هشت ساله اینکه هفتصد صومعه دینی طی آن بسته شده بودند ، به پایان رسید .

هایدن دانشمند و پزشک انگلیسی درچنین روزی درسال 1796میلادی به دنیا آمد . وی نخستین باردردنیا دانشکده دندانپزشکی را راه اندازی کرد .

ریچرنویسنده انگلیسی درچنین روزی درسال 1890 میلادی به دنیا آمد . روشنایی درجنگل عنوان مهمترین اثرداستانی اوست .

بونتام نویسنده آمریکایی در چنین روزی در سال 1902 میلادی دیده  به جهان گشود . وی که خود نیز سیاه پوست بود در باره زندگی سیاه پوستان آمریکایی کتب مختلفی به رشته تحریر در آورد . صد سال از آزادی برده عنوان  مهمترین اثر ادبی اوست .


ویزگال آهنگسازبرجسته  آمریکایی درچنین روزی درسال 1912 میلادی دیده به جهان گشود .چهارتاثیرعنوان مهمترین اثر موسیقایی اوست .


مک کی آهنگساز و رهبر ارکسترآمریکایی درچنین روزی درسال 1921 میلادی دیده به جهان گشود . حماقت ان بی سی عنوان مهمترین اثر موسیقایی اوست .


جیلوری نویسنده آمریکایی درچنین روزی درسال 1925 میلادی دیده به جهان گشود . مساله ، گلها بودند عنوان مهمترین اثر داستانی اوست .

کلادیوس امپراطور روم در چنین روزی در سال 54 بعد  از میلاد مسیح در گذشت .


جی وارد پویا نمای برجسته آمریکایی در چنین روزی درسال 1989میلادی دارفانی را وداع گفت . مهمترین اثروی راکی و دوستانش نام داشت . وی به هنگام مرگ 69 سال داشت .

درچنین روزی در  سال 1347هجری شمسی استاد حسین بهزاد از استادان بزرگ هنر نگارگری ایرانی دار فانی را وداع گفت .  در دوران اسلامی آثار کمال الدین بهزاد یکی از بهترین نمونه ها در عرصه هنری کشوراست ، به طوری که شناسایی شخصیت و آثار او کمک قابل توجهی برای دوستداران وعلاقه مندان او به شمار می رود.کمال الدین بهزاد درعرصه نگارگری توانست سبک جدیدی را به وجود آورد. نوع سبکی که بهزاد در به تصویر کشیدن آثارخود انتخاب کرده در مقایسه با سایرنگار گران کم نظیر است ، به طوری که این شیوه خاص در نگارگری هایی که متعلق به سبک هندی است وهمچنین  آثاری که جنبه عرفانی بر آنها حاکم است، نمود بیشتری دارد.مهمترین ویژگی کمال الدین بهزاد را می توان به تصویر کشیدن نگاره های مجالس سماع صوفیان دانست .دراین گونه نگاره ها که توسط بهزاد به تصویر کشیده شده، تمامی حالات حاکم بر این مجالس را می توان تجسم کرد . بهزاد نگارگر برجسته دوره تیموری و بنیان گذارمکتب تبریز ، نه تنها بر تارک مکتب هرات ، بلکه در آسمان نگارگری ایران همانند خورشیدی بی غروب می درخشد. بهزاد بسان حلقه ای تابناک میراث نگارگری ایران را با نوآوری های خاص خود به مکتب هرات پیوند زد وتوانست با دستچین و انتقال تجربیات زیبایی شناختی گذشتگاه ایران واقوام مهاجم به تبریز، بلوغ نگارگری ایران را موجب شود. علیرغم عدم اطمینان به شواهد مکتوب، به نظر می رسد که بهزاد سالهای آخر عمرش را به عنوان کتابدار در دربار شاه طهماسب در تبریز بوده است و به صورت تئوری وظایف مختلفی را در پروژ ه هایی در کتابخانه دربار صفویه به انجام می رساند. بسیاری از این مسوولیت ها از فرامین و دستورهای خواندمیر و مدارکی که بعدها جمع آوری شده، مشخص شده است.

در چنین روزی در سال 391 ه ق ابو اسحاق کسایی مروزی شاعر پر آوازه ایرانی دیده از  جهان فروبست. وی از مهمترین
شاعران  شیعه مذهب است که در مدح و رثای ائمه اطهار لیهم السلام اشعار فراوانی سروده است . وی به سال  341 ه ق به دنیا آمد . او ابتدا مدح شاهان می کرد اما از این کار پشیمان گشته و پس از آن به سرایش اشعار مذهبی مشغول شد .  کسایی با بیان مناقب خاندان پیامبر کرم ( ص ) و سرودن مراثی برای شهدای کربلا ،  همدردی مردم ایران با آن خاندان بازگفته است. قصیده
او کهن ترین سوگنامه ماجرای کربلاست .
سوگ نامه کربلا

باد صبا درآمد فردوس گشت صحرا      آراست بوستان را نیسان به فرش دیبا
آمد نسیم سنبل با مشک و با قرنفل           آورد نامه ی گل باد صبا به صهبا
کهسار چون زمرد نقطه زده ز بسد     کز نعت او مشعبد حیران شده ست و شیدا
آب کبود بوده چون آینه زدوده        صندل شده است سوده کرده به می مطرا
رنگ نبید و هامون پیروزه [گشت] و گلگون  نخل [و] خدنگ و زیتون چون قبه های خضرا
دشت است یا ستبرق باغ است یا خورنق   یک با دگر مطابق چون شعر سعد و اسما
ابر آمد از بیابان چون طیلسان رهبان            برق از میانش تابان چون بسدین چلیپا
آهو همی گراد گردن همی فرازد     گه سوی کوه تازد گه سوی راغ و صحرا
آمد کلنگ فرخ همرنگ چرغ دوزخ   همچون سپاه خلخ صف بر کشیده سرما
بر شاخ سرو بلبل با صد هزار غلغل   دراج باز بر گل چون عروه پیش عفرا
قمری به یاسمن بر ، ساری به نسترن بر   نارو به نارون بر برداشتند غوغا
باغ از حریر حله بر گل زده مظله         مانند سبز کله بر تکیه گاه دارا
گلزار با تأسف خندید بی تکلف           چون پیش تخت یوسف رخساره زلیخا
گل باز کرده دیده باران برو چکیده    چون خوی فرو دویده بر عارض چو دیبا
گلشن چو روی لیلی یا چون بهشت مولی  چون طلعت تجلی بر کوه طور سینا
سرخ و سیه شقایق هم ضد و هم موافق     چون مؤمن و موافق پنهان و آشکارا
سوسن لطیف و شیرین چون خوشه های سیمین    شاخ و ستاک نسرین چون برج ثور و جوزا
وان ارغوان به کشی با صد هزار خوشی       بیجاده بدخشی بر تاخته به مینا
یاقوت وار لاله بر برگ لاله ژاله     کرده بدو حواله غواص در دریا
شاه اسپرغم رسته چون جعد بر شکسته     وز جای برگسسته کرده نشاط بالا
وان نرگس مصور چون لؤلؤ منور   زر اندرو مدور چون ماه بر ثریا
عالم بهشت گشته عنبر سرشت گشته    کاشانه زشت گشته صحرا چو روی حورا
ای سبزه خجسته از دست برف جسته    آراسته نشسته چون صورت مهنا
دانم که پرنگاری سیراب و آبداری     چون نقش نوبهاری آزاده طبع و برنا
گر تخت خسروانی ور نقش چینیانی    ور جوی مولیانی پیرایه بخارا
هم ننگرم سوی تو هم نگذرم سوی تو    دل ناورم سوی تو اینک چک تبرا
کاین مشکبوی عالم وین نوبهار خرم    بر ما چنان شد از غم چون گور تنگ و تنها
بیزارم از پیاله وز ارغوان و لاله      ما و خروش و ناله کنجی گرفته مأوا
دست از جهان بشویم عز و شرف نجویم   مدح و غزل نگویم مقتل کنم تقاضا
میراث مصطفی را فرزند مرتضی را    مقتول کربلا را تازه کنم تولا
آن نازش محمد پیغمبر موبد            آن سید ممجد شمع و چراغ دنیا
آن میر سر بریده در خاک خوابنیده   از آب ناچشیده گشته اسیر غوغا
تنها و دل شکسته بر خویشتن گرسته  از خان و مان گسسته وز اهل بیت آبا
مجروح خیره گشته ایام تیره گشته   بدخواه چیره گشته بی رحم و بی محابا
بیشرم شمر کافر ملعون سنام ابتر     لشکر زده برو بر چون حاجیان بطحا
تیغ جفا کشیده بوق ستم دمیده          بی آب کرده دیده تا زه شود معادا
آن کور بسته مطرد بی طوع گشته مرتد    بر عترت محمد چون ترک غز و یغما
صفین و بدر و خندق حجت گرفته با حق  خیل یزید احمق یک یک به خون کوشا
پاکیزه آل یاسین گمراه و زار و مسکین    وآن کینه های پیشین آن روز گشته پیدا
آن پنجماهه کودک باری چه کرد ویحک    کز پای تا به تارک مجروح شد مفاجا
بیچاره شهربانو مصقول کرده زانو       بیجاده گشته لؤلؤ بر درد ناشکیبا
آن زینب غریوان اندر میان دیوان      آل زیاد و مروان نظاره گشته عمدا
مؤمن چنین تمنی هرگز کند؟ نگو، نی     چونین نکرد مانی، نه هیچ گبر و ترسا
آن بی وفا و غافل غره شده به باطل       ابلیس وار و جاهل کرده به کفر مبدا
رفت و گذاشت گیهان دید آن بزرگ برهان   وین رازهای پنهان پیدا کنند فردا
تخم جهان بی بر این است و زین فزون تر   کهتر عدوی مهتر نادان عدوی دانا
بر مقتل ای کسایی برهان همی نمایی     گر هم بر این بپایی بی خار گشت خرما
مؤمن درم پذیرد تا شمع دین بمیرد      ترسا به زر بگیرد سم خر مسیحا
تا زنده ای چنین کن دلهای ما حزین کن   پیوسته آفرین کن بر اهل بیت زهرا