فهرست مناسبتها با جزئیات

    • ۱۹ بهمن
    • 8 February
    • ١٩ شعبان

درچنین روزی درسال ششم هجری قمری: غَزوه «بنی المصطلق » اتفاق افتاد .
برگرفته ازکتاب: فروغ ابدیت، ج 2 نویسنده: آیت الله جعفر سبحانى بنى المصطلق، تیره‏اى از قبیله خزاعه هستند که با قریش همجوار بودند.گزارشهائى به مدینه رسید که: «حارث بن ابى ضرار» ، رئیس قبیله، در صدد جمع سلاح و سرباز است و مى‏خواهد مدینه را محاصره کند.پیامبر گرامى، بسان مواقع دیگر تصمیم گرفت فتنه را در نطفه خفه کند.از این جهت، یکى از یاران خود به نام «بریده» را، براى تحقیق رهسپار سرزمین قبیله یاد شده کرد.وى به صورت ناشناس با رئیس قبیله تماس گرفت و از جریان آگاه شد.سپس به مدینه برگشت و گزارش را تأیید کرد.در این موقع، پیامبر با یاران خود، به سوى قبیله «بنى المصطلق» حرکت کرد، و در کنار چاه «مریسیع» با آنها روبرو گردید.جنگ میان دو دسته آغاز شد.جانبازى مسلمانان، و رعبى که در دل قبائل عرب از ناحیه مسلمانان افتاده بود، سبب شد که پس از زد و خورد کوتاهى با کشته شدن ده نفر از دشمن و یک نفر از مسلمانان، ـ آنهم به طور اشتباهى ـ سپاه دشمن متفرق گردند.سرانجام، اموال زیادى نصیب ارتش اسلام شد، و زنان آنها به اسارت درآمدند. (1)
نکات آموزنده این جنگ سیاستهائى است که پیامبر اکرم در حوادث پس از این جنگ اعمال نمود . براى نخستین بار، آتش اختلاف میان مهاجر و انصار در این سرزمین روشن گشت.اگر تدابیر پیامبر نبود، نزدیک بود که اتحاد و اتفاق آنها، دستخوش هوى و هوس چند نفر کوته‏فکر شود . ریشه جریان این بود که پس از خاموش شدن جنگ، دو مسلمان یکى به نام «جهجاه مسعود» از مهاجران، و دیگرى به نام «سنان جهنى» از انصار، بر سر آب با یکدیگر اختلاف پیدا کردند .هر کدام طائفه خود را به کمک خویش طلبید.نتیجه این کمک‏طلبى این شد که مسلمانان، در این نقطه دور از مرکز نزدیک بود به جان یکدیگر بیفتند، و به هستى خویش خاتمه دهند.پیامبر از جریان آگاه شد، و فرمود: این دو نفر را به حال خود واگذارید، و این فریاد کمک، بسیار نفرت‏انگیز و بدبو است، (2) و بسان دعوتهاى دوران جاهلیت است و هنوز آثار شوم جاهلیت از دل اینها ریشه‏کن نشده است . «این دو نفر از برنامه اسلام آگاهى ندارند، که اسلام همه مسلمانان را برادر یکدیگر خوانده و هر ندائى که باعث تفرقه گردد، از نظر آئین یکتاپرستى بى‏ارزش است» . (3) پیامبر از این طريق جلو اختلاف را گرفت و هر دو طائفه را از شورش بر ضد یک‏دیگر بازداشت .ولى «عبد الله بن ابى» که رئیس حزب نفاق مدینه بود، و کینه فوق‏العاده‏اى نسبت به اسلام داشت، و به طمع غنائم، در جهاد اسلام شرکت مى‏نمود، کینه و نفاق خود را ابراز کرد، و به جمعى که دور او بودند، چنین گفت: از ما است که بر ماست.ما مردم مدینه، مهاجرین مکه را در سرزمین خود جاى دادیم و آنها را از شر دشمن حفظ کردیم .به خدا سوگند اگر به مدینه بازگردیم، باید جمعیت نیرومند و پرافتخار (مردم مدینه) افراد ناتوان و ضعیف (یعنى مهاجران) را بیرون کنند. سخنان عبد الله، در برابر جمعیتى که هنوز ریشه‏هاى تعصب عربى و افکار جاهلى در دل آنان حکمفرما بود، اثر بدى بجا گذاشت، و نزدیک بود ضربه‏اى بر اتحاد و اتفاق آنها وارد شود . خوشبختانه، جوان مسلمان و غیورى به نام «زید بن ارقم» در آن جمع نشسته بود، و با قدرت هر چه تمامتر به سخنان شیطانى او پاسخ داد و گفت: «به خدا قسم خوار و ذلیل توئى.آنکس که در میان خویشاوندان خود کوچکترین موقعیت ندارد، توئى.ولى محمد عزیز مسلمانها است، دلهاى آنها آکنده از مهر و مودت او است» . سپس برخاست و به نقطه فرماندهى لشکر آمد، و پیامبر را از سخنان و فتنه‏جوئیهاى عبد الله آگاه ساخت.پیامبر گرامى براى حفظ ظواهر سه بار سخن زید را رد کرد، گفت: تو شاید اشتباه مى‏کنى! شاید خشم و غضب، ترا به گفتن این سخن وادار کرده است! شاید او ترا کوچک و بیخرد شمرده، و منظورى غیر این نداشته است.ولى زید در برابر هر سه احتمال جواب منفى داد و گفت: نه، نظر او ایجاد اختلاف و دامن زدن بر نفاق بود. خلیفه دوم، از پیامبر درخواست کرد که دستور دهد عبد الله بن ابى را بکشد، ولى پیامبر فرمود: صلاح نیست زیرا مردم مى‏گویند: محمد یاران خود را مى‏کشد.  «عبد الله، از گفتگوى پیامبر با «زید ارقم» باخبر شد، فورا شرفیاب محضر پیامبر شد و گفت : هرگز من چنین سخنى نگفته‏ام وعده‏اى از خیراندیشان! ! از عبد الله طرفدارى کرده گفتند : «زید» در نقل مطالب «عبد الله» دچار اشتباه شده است. ولى مطلب در اینجا خاتمه نیافت، زیرا این نوع خاموشى موقت، بسان آرامش پیش از طوفان است، که هرگز اعتمادى به آن نیست.رهبر عالیقدر باید کارى کند که طرفین جریان را به کلى فراموش نمایند.و براى همین هدف، با اینکه موقع حرکت نبود، دستور حرکت داد «اسید بن حضیر» ، شرفیاب حضور پیامبر شد و گفت: اکنون موقع حرکت نیست، علت این دستور چیست؟ ! پیامبر گفت: مگر از گفتار عبد الله و آتشى که روشن کرده اطلاع ندارى؟ «اسید» قسم یاد کرد و گفت: پیامبر عزیز! قدرت در دست شما است، شما مى‏توانید او را بیرون کنید.عزیز و گرامى شمائید، خوار و ذلیل او است.با او مدارا کنید که او یک فرد شکست خورده است.اوسیان و خزرجیان، پیش از مهاجرت شما به مدینه، اتفاق کرده بودند که او را حاکم مدینه کنند و در فکر گردآوردن جواهرات بودند، تا تاجى بر سر او بگذارند، ولى با طلوع ستاره اسلام وضع او دچار اختلال گشت، و مردم از گرد او پراکنده شدند و او شما را عامل این تفرق مى‏داند. فرمان حرکت صادر گردید.سربازان اسلام متجاوز از 24 ساعت به راه‏پیمائى ادامه دادند و جز براى انجام فریضه نماز، در هیچ نقطه‏اى توقف نکردند.روز دوم که هوا به شدت گرم بود، و طاقت راه‏پیمائى از همه سلب شده بود، فرمان نزول صادر گشت.مسلمانان، در همان لحظه‏اى که از مرکبها پیاده شدند، از فرط خستگى همه به خواب رفتند، و تمام خاطره‏هاى تلخ از دل آنها زدوده شد و با این تدابیر آتش اختلاف خاموش گشت. 
فرزند «عبد الله» ، یکى از جوانان پاکدل اسلام بود.طبق تعالیم عالى اسلام، نسبت به پدر منافق خود، بیش از همه مهربان بود.او از جریان پدر آگاه گردید و تصور کرد که پیامبر او را به قتل خواهد رسانید. از اینرو، به پیامبر عرض نمود: اگر قرار است پدر من به قتل برسد، من شخصا حاضرم این دستور را اجرا کنم، و تقاضا دارم که این کار را به دیگرى واگذار نفرمائید! زیرا من مى‏ترسم روى حمیت عربى و عواطف پدرى، تحمل از من سلب شود و قاتل پدرم را بکشم و دست خود را با خون مسلمانى آلوده سازم و سرانجام زندگى خود را تباه کنم. گفتگوى این جوان از عالى‏ترین تجلیات ایمان است.چرا از پیامبر درخواست نکرد که از سر تقصیر پدر درگذرد؟ ! زیرا مى‏دانست که هر کارى که پیامبر انجام دهد، به دستور خداوند است، ولى فرزند عبد الله خود را در یک کشمکش روحى عجیبى مشاهده نمود. عواطف پدرى و اخلاق عربى او را تحریک مى‏کند که انتقام خون پدر را از قاتل بگیرد و خون مسلمانى را بریزد. ولى در مقابل، عواملى مانند علاقه به آرامش محیط اسلام ایجاب مى‏کند که پدر او به قتل برسد.او در این کشاکش، راه سومى را برگزید که هم مصالح عالى اسلام محفوظ بماند، و هم عواطف او از ناحیه دیگران جریحه‏دار نشود و آن اینکه خود او شخصا مجرى فرمان باشد. این عمل اگر چه جگرخراش و جانکاه است، ولى نیروى ایمان و تسلیم در برابر اراده خداوند تا حدى به او آرامش مى‏داد.اما پیامبر مهربان، به او فرمود: چنین تصمیمى در کار نیست و ما با او مدارا خواهیم کرد. این سخن، که نمایانگر عظمت روحى پیامبر بود، همه مسلمانان را در تعجب فرو برد.در این هنگام، موج اعتراض و نکوهش به سوى عبد الله سرازیر گشت.او به‏قدرى در انظار مردم خوار و ذلیل گردید، که دیگر کسى به او اعتنا نمى‏نمود. پیامبر در این حوادث درسهاى آموزنده‏اى به مسلمانان آموخت، و گوشه‏اى از سیاستهاى خردمندانه اسلام را آشکار ساخت.پس از این واقعه، رئیس منافقان، عبد الله دیگر قد علم نکرد و در هر واقعه‏اى مورد تنفر و اعتراض مردم بود.روزى پیامبر به خلیفه دوم  فرمود: روزى که به من گفتى او را به قتل برسانم، در آن روز مردمى که در قتل او متأثر مى‏شدند و به حمایت او برمى‏خاستند .اما امروز آنچنان از او متنفرند که اگر دستور قتل او صادر کنم، بدون تأمل او را مى‏کشند . 
دختر «حارث بن ضرار» ، رئیس شورشیان «بنى مصطلق» از دستگیرشدگان بود.پدر او با فدیه سراغ دختر خود آمد تا او را آزاد سازد.وقتى به بیابان عقیق رسید، دو شتر از مجموع شترانى که آنها را براى پرداخت فدیه آورده بود برگزید، و در میان دره‏اى پنهان و مخفى ساخت .وقتى حضور رسول گرامى رسید، یادآور شد من فدیه دختر خود را آورده‏ام.پیامبر رو به حارث کرد و گفت: «دو شترى را که در آن دره پنهان کرده‏اى کجاست؟»
حارث با شنیدن چنین خبر غیبى، سخت تکان خورد و او و دو فرزند وى که همراه او بودند اسلام آوردند و فورا فرستاد آن دو شتر را آوردند و تسلیم رسول خدا نمود.بدین ترتیب، دختر وى آزاد گردید و او نیز اسلام آورد.آنگاه پیامبر از دختر او خواستگارى کرد و پدرش با کمال علاقه، در ازاء چهارصد درهم، او را به عقد پیامبر درآورد.خبر بستگى پیامبر با حارث که رئیس بنى مصطلق بود، در میان مسلمانان منتشر گشت.این امر سبب شد که صد خانواده از بنى مصطلق آزاد شوند و پیوسته در زبانها گفته مى‏شد هیچ زنى براى قوم خود پربرکت‏تر از این زن نبود. سرانجام، همه اسیران بنى‏مصطلق از زن و مرد به گونه‏اى آزاد شدند و به قبیله خود بازگشتند . 
گرایش گروه بنى‏مصطلق به اسلام یک گرایش اصیل بود، زیرا آنان در مدت اسارت خود هیچ چیزى جز خوش‏رفتارى و نیکى و گذشت ندیده بودند، تا آنجا که اسیران آنان همگى به بهانه‏هاى گوناگونى آزاد گشتند و به میان عشیره خود بازگشتند.پیامبر «ولید بن عقبه» را براى اخذ زکات به سوى آنان اعزام کرد.وقتى آنان خبر ورود نماینده رسول خدا را شنیدند، بر اسبها سوار شدند و به استقبال او رفتند.نماینده پیامبر تصور کرد که آنها قصد قتل او را کرده‏اند، فورا به مدینه بازگشت و دروغى را سر هم نمود و گفت آنان مى‏خواستند مرا بکشند و از پرداخت زکات امتناع ورزیدند. خبر ولید در میان مسلمانان منتشر شد.آنان هرگز چنین انتظارى از «بنى مصطلق» نداشتند، در این زمان هیئتى از آنها وارد مدینه شد.آنها حقیقت را به رسول خدا گفتند و افزودند : «ما به استقبال او رفتیم و مى‏خواستیم به او احترام بگذاریم و زکات خود را بپردازیم، ولى او ناگهان از منطقه دور شد و به سوى مدینه بازگشت و شنیدیم مطلب خلافى را به شما گفته است.در این موقع، آیه ششم سوره حجرات نازل شد و گفتار «بنى مصطلق» را تأیید کرد و ولید را یک فرد فاسق معرفى نمود.مضمون آن این است: «اى افراد با ایمان اگر یک فرد فاسقى خبرى را به سوى شما آورد، توقف کنید و به بررسى بپردازید تا مبادا به گفتار او اعتماد کرده و کارى انجام دهید که بعدها پشیمان شوید» .
پى‏نوشت‏ها:
.1 «تاریخ طبرى» ، ج 2/ .260
2.دعوها فانها منتنة.
.3 «تعالیق سیره ابن هشام» ، نقل از «سهیلى» .


در چنین روزی در سال 1357 ه ش میلیونها نفر  با انجام راهپیمایی های گسترده و اجتماع در سراسر کشوربه دولت بازرگان منتخب امام خمینی زعیم عالیقدر انقلاب رای موافق دادند .  از نخستین ساعات بامداد در تهران و شهرستانها طرفداران حضرت آیت الله العظمی خمینی برای تایید حکومت انقلابی به نخست وزیری مهندس مهدی بازرگان درراه پیمایی شرکت جستند و با شعارهای گوناگون یکبار دیگر راه امام را تایید کردند .    راهپیمایان درپایان در قطعنامه ای خواستار حمایت همه جانبه گروهها از دولت موقت مهندس بازرگان شدند . برخی شعارهای این روز چنین است: خمینی خمینی خمینی بگو // رهبر انقلاب ما // بت شکن زمان ما // این بود سپاس ما // جهاد بی سلاح ما// راه تو راه ماست // راه امام ماست ------ بازرگان بازرگان بازرگان بگو/ نخست وزیر با خدا / منتخب امام ما / گوش بده ندای ما / که جان خود کنیم فدا/ راه تو راه ماست راه امام ماست.------ بازرگان بازرگان / نخست وزیر ایران / فتح و ظفر است عیان / خون ما مشت ما می کند می کند صدارتت را به پا ----- بختیار بختیار/ نوکر فصل سیاست / بدان که روزت سیاه ست / خون ما مشت ما می شکند می شکند ستون پشت تورا ---- مرگ بر بختیار مرگ بربختیار/ نوکر جیره خوار نوکرجیره خوار.----ارباب بختیار جیمی کارتره // امیر تیمسارا ژنرال هایزره // تیمسار ایرانی برای  هایزره // گماشته و امربره و نوکره .


در چنین روزی در سال 1982 میلادی ،  گزارش کمیته کاهان رژیم صهیونیستی در باره کشتار فلسطینیان در اردوگاههای صبرا و شتیلا  منتشر شد . بدنبال انتشار این گزارش ، شارون مسوول این کشتار ها و قصاب صبرا و شتیلا،  از پست وزارت دفاع کنار گذاشته شد . این تروریست بزرگ رژیم صهیونیستی در سالهای اخیربرای نشان دادن خوی ددمنشانه خود  بار دیگر به عنوان نخست وزیرانتخاب شد  . درپی تهاجم رژیم صهیونیستی به لبنان و با کشته شدن بشیر جمیل رییس جمهوروقت لبنان وابسته به صهیونیست ها ، نیروهای اشغالگر قدس با همکاری فالانژها تحت فرماندهی شارون به اردو گاههای فلسطینی صبرا و شتیلا در لبنان حمله ور شدند و کشتار بی رحمانه ای را در آنجا در عرض چند ساعت رقم زدند .


درچنین روزی در  سال1963میلادی ،  سرهنگ عبدالسلام عارف با  یک کودتای خونین قدرت را درعراق بدست گرفت.
در این کودتا دقایقى پیش از ساعت هشت  بامداد روز جمعه هشتم  فوریه 1963، چهار  فروند هواپیماى متعلق به کودتاچیان وزارت دفاع ، مقر عبدالکریم قاسم ، نخست وزیر  را بمباران و بعد از چند ساعت موفق شدند حکومت قاسم را سرنگون کنند. بلافاصله عبدالسلام محمد عارف  به مقام ریاست جمهورى برگزیده شد و به درجه مارشالى ارتقا یافت و احمد حسن البکر به نخست وزیرى تعیین شد و شوراى رهبرى انقلاب تشکیل شد. در همین  روز در سال 1963 میلادی عبدالکریم قاسم نخست وزیر عراق در سن 48 سالگی ترور شد . وی بین سالهای 1956 تا 1963 نخست وزیر این کشور بود . در نوامبر همان سال  اختلافات میان رهبری  حزب بعث عراق در گرفت  .در این زمان حسن البکر ریاست جناح مخالف على صالح السعدى دبیر کل وقت حزب بعث را که در برابر میشل عفلق دبیر کل حزب ایستادگى مى کرد، به عهده داشت . حسن البکر بعد از کودتاى عبدالسلام عارف  در هجدهم  نوامبر 1963  از سمت نخست وزیرى برکنار و به عنوان جانشین رئیس جمهور که یک سمت تشریفاتى بود برگزیده شد، ولى قبول نکرد. وى مدتى در دوران حکومت عبدالسلام عارف به همراه تعداد کثیرى از بعثى ها به اتهام تلاش براى براندازى رژیم زندانى شد. در سال 1965 بعد از طرد على صالح السعدى دبیر کل حزب بعث از این تشکیلات ، از سوى شوراى رهبرى حسن البکر به جاى وى منصوب گردید. البکر پس از کشته شدن عبدالسلام عارف در یک سانحه هوایى و روى کار آمدن عبدالرحمن عارف ضعیف النفس و بى کفایت در آوریل 1966، فعالیت سیاسى خود را به منظور به دست گرفتن قدرت گسترش داد. سرانجام حزب بعث در 17 ژوئیه 1968 با انجام یک کودتا، حکومت را در دست گرفت و حسن البکر را به عنوان رئیس جمهور و رئیس شوراى رهبرى انقلاب برگزید و وى را به درجه مارشالى مفتخر گردانید.


درچنین روزی در  سال1828میلادی ،  ژول ورن نویسنده فرانسوی در شهر نانت فرانسه دیده به جهان گشود .  ژول ورن پس از طی تحصیلات مقدماتی  شروع به تحصیل دررشته حقوق کرد اما علاقه او به داستان ، وی را بیش از پیش به سوی ادبیات خلا قه کشاند . او دوستی نزدیک با الکساندر دوما داشت  و به همین جهت در داستان پردازی تا حدودی تحت تاثیر وی قرار گرفت . "پنج هفته در بالون "  نخستین رمان علمی- تخیلی وی بود که با موفقیت فراوان  روبرو شد .  او سپس به نوشتن کتب دیگری همت گماشت . کتاب "سفرهای شگفت انگیز" او بسیار موفق بود و هواخواهان بسیاری پیدا کرد . وی آثار پر طرفدار دیگری نیز خلق کرده است که همگی از ذهن خلاق و داستان پرداز او نشات می گیرند . "از زمین تا کره ماه " ،"سفربه مرکززمین" ،  "بیست هزار فرسنگ زیر دریا"  و"  دور دنیا در هشتاد روز " از عناوین مهمترین آثار اویند . گفته اند تمامی داستانهایی که از ذهن متخیل ژول ورن سرچشمه  گرفتنه اند امروزه به واقعیت پیوسته اند و این ادعای گزافی نیست . ناشر آثارش، ژول هر تزل برای او دوست و مشاور و همراه بسیار خوبی بود. مارسل موره  منتقد و نویسنده  با نگارش  چندین کتاب و رساله درباره ژول ورن  او را  به دنیا معرفی کرد. مارسل موره در دو کتاب: "ژول ورن بسیار شگفت انگیز" (1960) و "اکتشافات ژول ورن" (1963) ژول ورن را به دنیا شناساند .


در چنین روزی در سال  1862در جریان جنگهای داخلی آمریکا ، نخستین ناو جنگی  آمریکایی فعالیت خود را  آغاز کرد .


در چنین روزی در سال 1917 میلادی   ارتش آمریکا  در کوبا نیرو پیاده کرد. این سومین بار از  از زمان جنگ آمریکا با اسپانیاست که آمریکا در خاک  کوبا نیرو پیاده می کند .


در چنین روزی در سال  سال1742میلادی ،  شل شیمیدان برجسته  سوئدی به دنیا آمد . ی موفق به شناخت و کشف گاز کلر شد .


در چنین روزی در سال 1933 میلادی    آلمانی ها   شکست کمونیستها را  جشن گرفتند . این روز به روز شکست کمونیسم در آلمان زمان هیتلر مشهور شده است .


در چنین روزی در سال 1947 میلادی ،   اعراب و یهودیان میانه رو  با طرح تقسیم فلسطین مخالفت کردند.


در چنین روزی در سال  1937 سلطنت طلبهای  اسپانیا به رهبری ژنرال فرانکو خواستار تصرف  مادرید شدند . این افراد به همین منظور با تدارک نیروی نظامی کافی به مادرید حمله بردند  .این دومین حمله برای بدست آوردن مرکز حکومت جمهوریخواهان اسپانیا بود . فرانک در پایان  این حمله  شکست خورد .


درچنین روزی در سال  1941 جنگ  سنگاپورآغاز شد .این جنگ  با هدف تصرف سنگاپور میان ژاپن و انگلستان در گرفت . دراین  نبرد با وجود برتری  نظامی انگلستان، نیروهای انگلیسی از ژاپنی ها شکست سختی خورده و مجبور به عقب نشینی شدند .


 در چنین روزی در سال 1587 میلادی ماری ملکه اسکاتلند به دلیل برخی خیانت ها به کشورش  اعدام شد .


در چنین روزی در سال 1861 دولت ایالات  متحده آمریکا تشکیل شد . ایالات متحده آمریکا ابتدا با سیزده ایالت تشکیل شد و هم اکنون تعداد ایالات آن با منطقه کلمبیا از پنجاه ایالت متجاوز شده است . این کشور به صورت جمهوری فدرال اداره می شود .


درچنین روزی در سال  1900 میلادی نیروهای بریتانیایی در آفریقای جنوبی تحت فرماندهی ژنرال بولر  در لیدی اسمیت شکست خوردند . نیروهای بريتانیایی در این میان از رودخانه توگلا گذر کرده بودند .


د ر چنین روزی در سال 1915 میلادی فیلم تولد یک ملت گریفیث برای نخستین بار در آمریکا به نمایش در آمد .


در چنین روزی در سال 1999 میلادی در سری لانکا بیست و سه تن از شورشیان در جنگ با نیر وهای دولتی کشته شدند.


 در چنین روزی در سال 1612 میلادی باتلر شاعرغزلسرای انگلیسی به دنیا آمد . " هودی براس " عنوان مهمترین اثر اوست.


 بیشاپ  ، شاعر آمریکایی در چنین روزی در سال 1911 میلادی متولد شد . "شما و جنوب " عنوان مهمترین مجموعه شعر اوست .  وی در سال 1956 جایزه پولیتزر ادبی را از آن  خود کرد .


در چنین روزی در سال 1676 میلادی آلکسی ام رومانف تزار روسیه در سن 46 سالگی در گذشت . درهمین روز در سال 1725 میلادی پطر اول  رومانوف در سن 52 سالگی در گذشت . وی بین سالهای 1682 میلادی تا 1725 بر این کشور حکومت کرد .


در چنین روزی در سال 1622 میلادی شاه جیمز اول پارلمان انگلستان را منحل کرد .


در چنین روزی در سال 1807 میلادی ناپلئون روسیه را در نبرد ایلو شکست داد .

در چنین روزی در سال 1809 میلادی فرانتس اول پادشاه اطریش علیه فرانسه اعلان جنگ کرد .


در چنین روزی در سال 1909 میلادی دو کشور فراسنه و آلمان قرار داد تقسیم مراکش را امضا کردند .


در چنین روزی در سال 1956 میلادی مالزی استقلال خود را اعلام کرد . مالزی سرزمینی با سابقه طولانی هفت هزار ساله است. این سرزمین در قرون اولیه پس از میلاد زیر تسلط پادشاهان چینی، هندی و اندونزیایی اداره می شد. در قرون سیزدهم  و چهاردهم  میلادی گسترش یافت. در سال 1511 میلادی پرتغال بر ناحیه والاکا تسلط پیدا کرده و در 23 ماه  مه 1786 دوران استعمار این کشوردر مالزی آغاز شد. پس از پرتغالی ها هلندیهاوارد مالزی شدند و  در سال 1824 انگلستان به طور کامل این سرزمین را اشغال کرد. پس از جنگ جهانی دوم در پی جنبش های استقلال طلبانه مردمی، در 8 فوریه 1956 از انگلستان مستقل شده و فدراسیون مالزی مرکب از مالزی و سنگاپور تشکیل شد، که سنگاپور بعداً از این فدراسیون جدا گشت.

در این روز لیبی به عنوان نخستین کشور رسما  دولت مهندس بازرگان را به رسمیت  شناخت. معمر قذافی در پیامی به امام خمینی ضمن به رسمیت شناختن دولت انقلابی ایران نوشت: انقلاب اسلامی مانند انقلاب ایران که به اتکا نیروی ملت بوده هدف های ریشه دار و عالی خود را به دست نمی آورد جز با اعلان جمهوری اسلامی که قرآن، قانون اساسی اش باشد و این انقلاب اسلامی می تواند سرمشقی برای همه ملت های اسلامی باشد و روح انقلابی اسلام را نشان دهد . 

در چنین روزی در سال 1349 شمسی سیزده تن از گروه فداییان خلق (اعضای  حزب توده )دست به حرکت مسلحانه علیه حکومت پهلوی زدند .  این اقدام که در منطقه سیاهکل رخ داد، چریک ها  با هدف ایجاد یک شورش عمومی قیام خود را علیه رژیم پهلوی آغاز کردند که البته توسط عمال رژیم پهلوی سرکوب شد. این شورش از مدت ها قبل با یارگیری در منطقه شمال ایران آغاز شده بود. گروه در روز نوزدهم بهمن با شنیدن صدای تیر از کوه های سیاهکل پایین آمدند و پس از تصاحب یک اتومبیل درجاده روانه گرفتن پاسگاه سیاهکل شدند. در این عملیات سلاح های پاسگاه که شمال نه قبضه تفنگ بود به غنیمت گروه در آمد . از فردای آن روز تیم جنگل به محاصره نیروهای مسلح در آمد و تاهجدهم اسفند همان سال غالب چریک ها دستگیر شدند . البته پنج تن از افراد گروه جنگ که در عملیات شرکت نداشتند صبح روز هجدهم فروردین 1350 سرتیپ فرسیو دادستان اداره دادرسی ارتش را ترور کردند . این افراد پس از آن با انتشار اطلاعیه ای خواستار مبارزه عملی با رژیم پهلوی شدند . این حرکت مسلحانه مانند تمام حرکت های مسلحانه انقلابی دیگر به نتیجه مورد انتظار نرسید و به شدت سرکوب شد.