در چنین روزی در سال 743 میلادی ( 125 ه ق ) هشام ابن عبدالملک پادشاه اموی درگذشت. در شوال سال 105 هجرى هشام جانشین برادرش یزید گردید و تا سال 125 مجموعا مدت نوزده سال و هفت ماه خلافت کرد. وى ریاستیکى از طولانىترین و مقتدرترین دولتها را در سلسله امویان عهدهدار بود. مسعودى برخى از خصوصیات شخصى او را بویژه علاقمندى او را به اسب آورده است. یعقوبى او را متصف به صفاتى چون حزم و درایت، بخل، حسادت، تندى، قساوت و. . . کرده است. ذهبى نیز او را با این عبارت که « فیه ظلم مع عدل» وصف کرده است. از چند نفر نیز نقل کرده که او از خونریزى کراهتشدید داشته است! شاید به همین دلیل بود که دستور اکید داد تا قیام «زید بن على» را سرکوب کنند!از عبد الله بن على- کسى که باقى مانده سپاه اموى را تعقیب کرده و مروان بن محمد را به هلاکت رساند- نقل شده که گفته است: دیوانهاى بنى مروان را جمع آورى کردم، هیچ یک به اندازه دیوان هشام منظم نبوده است. او حتى بنى مروان را نیز در گرفتن «عطاء» از بیت المال، جز آنکه یا خود در جنگ شرکت کنند یا کسى را جایگزین بفرستند، منع مىکرد. طبرى روایتى آورده که هشام فرزندش را به جهت عدم حضور در نماز جمعه سرزنش مىکرد. چنان که سعید فرزند دیگرش را که حاکم شهر حمص بود بخاطر زنا عزل نمود. اما اصفهانى به اخبارى درباره برخوردهاى میان هشام بن عبد الملک و ولید بن یزید جانشین فاسقش اشاره کرده که از آنها بر مىآید که خود هشام نیز اهل شرابخوارى و نیز کمابیش دچار ندیمان فاسق بوده است. از اخبار دیگرى به دست مىآید که هشام که متاثر از زهرى، محدث معروف و وابسته به امویان بوده و یا احیانا اشخاص دیگرى، به قتل کسانى که متهم به قدرى گرى بودهاند همت مىگماشته است. از جمله اصرار او درباره قتل جهم بن صفوان است. در نامهاى که بعدها در بایگانى هشام پیدا شد، آمده است که او به نصر بن سیار حاکم خراسان نوشته بود: شخصى از دهرىها در آن نواحى ظهور کرده است. او را پیدا کرده و بکش. برگزفته از کتاب از تاریخ خلفاء جعفریان ، رسول ، ص 604